اعتراض مدنی به مسوولان نیروگاه گازی سنندج

حدود 180 تن از اهالی سنندج و روستاهای تابعه، نارضایتی خود را طی دو دادخواست، از مدیران و مسوولان نیروگاه گازی سیکل ترکیبی سنندج ابراز داشتند. این دو دادخواست، در اعتراض به عدم بکارگیری نیروهای بومی بوده که اصل دادخواست ها و اسامی مردم منطقه درذیل آمده است. دو شرکت » مپنا » و » پرهون طرح » مجری های طرح صورت گرفته هستند. اتحادیه خانواده فعالین کرد
بازگشت به صفحه اول






گردهم آئی اعتراضی خریداران و اعضای تعاونی مسکن لشکر 28 در سنندج

به گزارش اتحادیه آزاد کارگران ایران، اعضا و خریداران تعاونی مسکن لشکر 28 سنندج روز شنبه 3 بهمن ساعت 3 بعد از ظهر برای چهارمین بار در محل تعاونی مسکن مذکور تجمع کردند. آنها بعد از گذشت 12 سال از عضویت یا خریداری زمین های این تعاونی مسکن هنوز به صورت بلاتکلیف مانده اند و زمینهایشان را برای ساخت سرپناه تحویل نگرفته اند. درخواست تجمع کنندگان حضور فرمانده لشکر برای پاسخ گویی به مشکلاتشان بود اما یکی از معاونین فرماندهی لشکر 28 در محل حاضر شد و اعضای تعاونی مسکن در اعتراض به بی توجهی فرمانده لشکر به خواستشان و امتناع ایشان از حضور و پاسخگویی، تجمع خود را به جلوی استانداری انتقال دادند.
تجمع کنندگان در مقابل استانداری که تعدادشان قریب به 300 نفر می بود با در دست داشتن پلاکاردهایی در اعتراض به 12 سال بلاتکلیفی خواستار پاسخگویی مسئولین شدند که سرهنگ سپهری فرمانده نیروی انتظامی سنندج شخصا با حضور در محل خواستار پایان تجمع شد و گفت که در اسرع وقت جلسه شورای تامین شهر را با حضور نمایندگان اعضا برای پیگیری این مسئله تشکیل خواهند داد و قول داد که تصمیماتی در راستای حل مشکل اخذ خواهد شد و با توجه به صحبتهای فرمانده نیروی انتظامی تجمع در ساعت 6 بعد از ظهر پایان یافت. گفتنی است 11 سال قبل ارتش فراخوانی به مردم سنندج داد تا در زمینهایی واقع در انتهای منطقه حاجی آباد و روبروی شرکت وحدت سپاه ،خانه سازی شود. از این تاریخ حدود دوهزارو سیصد خانواده بابت خرید این زمینها هر کدام مبلغی به حساب ارتش واریزکرده بودند.
در زیر متن بیانیه ی چهارمین تجمع اعضا و خریداران تعاونی مسکن لشکر 28 سنندج را می خوانید:

» ما خریداران و اعضاء تعاونی مسکن لشکر 28 بعد از 12 سال سرگردانی، 12 سال وعده و وعید توخالی، 12 سال ضرر و زیان مادی و معنوی، 12 سال انتظار صاحب سرپناه شدن، 12 سال تعرض به حقوق شهروندیمان نه تنها قانوناً (اصل 43) عرفاً و شرعاً مسکن را حق خود می‌دانیم بلکه دیگر اجازه نمی دهیم که اینگونه به حقوق شهروندیمان تعرض شود مگر صبر انسان چقدر باشد که هنوز لبریز نشود؟! مگر عمر مفید انسان چقدر است که 12 سالش فقط صرف گرفتن مجوز ساخت سرپناه شود ؟! مگر کدامین یک از مسئولین تحمل یک سال چنین وضعیتی دارند و اگر هم داشته باشد در کجای دنیا به این نحو با شهروندانش برخورد می‌شود؟! با توجه به پیگیری مستمر و خستگی‌ناپذیر نمایندگان و تعدادی از اعضا و تأکید وزیر مسکن بعد از ملاقات با نمایندگان در جلسه مسئولین استانی برای رهاسازی و واگذاری زمینهای تعاونی بعد ازاین همه بازی با سرنوشت یازده هزار نفر شهروند تازه آنها طلبکار بوده با تهدید و درج نام نمایندگان در درب دژبانی از ورود آنها به منظور پیگیری ممانعت به عمل آورده و از ارائه مدارک لازم بعد از توافق و عقد قرارداد به شهرداری جهت ورود به کمیسیون ماده 5 نیزخودداری می‌نماید لذا در این راستا قاطعانه اعلام می‌داریم در صورتیکه تا اسرع وقت موفق به اخذ مجوز ساخت نشویم اقدام به ساخت سرپناه برای خود و خانواده‌هایمان خواهیم کرد و هرگونه توهین، تهدید و برخورد با نمایندگان آقایان صدیق کریمی، ناصر محمدی، مصطفی محمدی، رحیم ساعدی، فرهاد میهمی و هرکدام از اعضا و خریداران توسط هر اشخاص یا ارگانی برخورد با 2287 خانوار (11435 نفر) دانسته و با توجه به اینکه 95 درصد این زمینها توسط اقشار مختلف شهرواندان شهر سنندج خریداری شده برخورد با هرکس برخورد با مردم شهر سنندج بوده و عواقب بعدی هرگونه تنش یا درگیری بعهده اشخاص یا ارگانی می‌باشد که در روند پیشرفت واگذاری زمینها کارشکنی یا کوتاهی بعمل آورند ضمناً زمان و مکان تجمعات بعدی، بعد از تصویب در مجمع عمومی‌های آتی اعلام خواهد شد.»
بازگشت به صفحه اول
عکس های این گردهم آئی را در اینجا ببینید




راوی بزرگ بلوچ ـ نگاهی به زندگی استاد ملا کمال خان هوت

صدای استاد ملا کمال خان هوت را در اینجا بشنوید
برگرفته از مَی مَکُران
شهین برهان‌زهی
پهره: تاریخ زندگی و فرهنگ هر ملتی همواره در فراز و نشیب‏ها گذشته است و در این میان همیشه مردان و زنانی شاخص و موثرتر بوده‏اند. نقش تعیین‏کننده فرد در جریانات اجتماعی، فرهنگی، هنری همواره در تاریخ دیده شده است؛ افرادی که ورای مفاهیم و موضوعات رایج رفته‏اند و به آنچه روزمره است بسنده نکرده‏اند و در تاریخ به شکل نوابغ، هنرمندان، دانشمندان، رهبران مذهبی و اجتماعی ظهور کردند.
ملاکمال‏خان نیز در حوزه موسیقی و ادبیات بلوچستان چنین جایگاهی دارد، او باردار امانت موسیقی و ادبیات شفاهی بلوچ است.
استاد کمال خان هوت فرزند مراد در سال 1320 هجری شمسی در روستای لایدان از توابع دشتیاری در یک خانواده کشاورز به دنیا آمد. دوران کودکی در روستا و آزادانه در دل طبیعت به مکاشفه‏ی محیط و بازی گذشت. او در نوجوانی متوجه علاقه و گرایش خود به موسیقی و شعر شد. شعرها و ملودی‏ها را به خاطر می‏سپرد و می‏خواند. بزودی اطرافیان متوجه توانایی و قابلیت‏های هنری او شده و صدا و آوازش به شدت مورد استقبال همگان قرار گرفت. او پس از آن با اعتماد به نفس و انگیزه‏ی بیشتر شعر و موسیقی را دنبال کرد. جوانی باهوش و حافظه‏ی سرشار. اشعار را به خاطر می‏سپرد، آهنگ‏ها را تمرین می‏کرد، شعر می‏سرود، او در طی زندگی هنری‏اش با خوانندگان، نوازندگان و شاعران زیادی آشنا شد و همکاری کرد، آموخت و آموزش داد. راهی که او را به یکی از خوانندگان و موسیقی‏شناسان بزرگ بلوچ بدل کرد.
کمال خان با آنکه مدرسه نرفته ولی خواندن می‏داند و همین‏طور می‏نویسد. برخی از اشعار خودش و دیگران را در دفترهایش نوشته، خط خوانایی هم دارد، همیشه کاغذ و قلم در جیبش هست. حافظه‏ی خوبی دارد شعرهای بسیار زیادی را از بر است خیلی‏ها از حافظه‏ی گسترده‏اش تعجب می‏کنند، حتی دور و بری‏های خودش. ولی واقعیت این است که سرور عمیق شاعرانه و خلاق کمال‏خان همه‏ی نیروهای وجودش را در مسیر هنرش قرار داه است بدون چند پارگی در هنرش غرق شده، حافظه‏اش، هشیاری‏اش و اراده‏اش همه و همه و یک صدا در یک جهت آزاد شده‏اند. یک چند صدایی یکپارچه و رسا، هنر کمال‏خان این چنین است. این راوی بزرگ بلوچ.
سبک خوانندگی کمال خان پهلوانی است که از اصیل‏ترین و قدیمی‏ترین گونه‏های موسیقی بلوچی است که در بلوچستان رواج داشته و اعتبار و ارزش بسیاری نزد بلوچ‏ها دارد.
استاد کمال خان از محبوبیت و معروفیت زیادی در بلوچستان برخوردار است، تا آنجا که برخی موسیقی‏دوستان خود را مرید کمال خان می‏دانند. در بیشتر خانه‏ها حداقل یکی دو کاست یا CD از اجراهای استاد وجود دارد. ارزش و اهمیت استاد کمال خان طبعا در نزد اهل موسیقی و ادبیات بیشتر درک می‏شود. بی‌تردید او در حال حاضر کامل‏ترین گنجینه موسیقی و ادبیات شفاهی است و حضورش طی سالیان دراز زندگی هنری‏اش، تداوم‏بخش روایت تاریخ و قصه‏ها و ترانه‏های بلوچستان بوده است

زندگینامه: ملا کمال خان هوت (1320 -)
کمال خان هوت فرزند مراد در سال 1320 در روستای لایدان از توابع دشتیاری در یک خانواده‌کشاورز به دنیا ‌آمد
دوران کودکی او در روستا و آزادانه دردل طبیعت به مکاشفه محیط و بازی گذشت. او در نوجوانی متوجه علاقه وگراسیش خود به موسیقی وشعر شد..شعرها وملودی ها را به خاطر می سپرد ومی خواند.
به زودی اطرافیان متوجه توانایی و ظرفیت‌های هنری او شده و صداو آوازش به شدت مورداستقبال همگان قرار گرفت. او پس ازآن بااعتماد به نفس وانگیزه‌ی بیشتر شعر وموسیقی را دنبال کرد. جوانی باهوش با حافظه ای سرشار.اشعار را به خاطر می سپرد، آهنگ ها را تمرین می کرد وشعر می سرود.او در زندگی هنری اش باخوانندگان، نوازندگان وشاعران زیادی آشنا شدو همکاری کرد. آموخت و آموزش داد. راهی که اورا به یکی از خوانندگان و موسیقی شناسان بزرگ بلوچ بدل کرد.
کمال خان بااینکه مدرسه نرفته ولی، خواندن می داند و همین طور می‌نویسد. برخی از اشعار خودش ودیگران را در دفترهایش نوشته، خط خوانایی دارد و همیشه کاغذ و قلم در جیبش است. حافظه خوبی دارد و شعرهای بسیاری را حفظ است. ولی واقعیت این است که سرور عمیق شاعرانه و خلاق کمال خان همه نیروهای وجودش را در مسیر هنرش قرار داده است.
او بدون چند پارگی در هنرش غرق شده، حافظه‌اش، هشیاری واراده‌اش همه وهمه و یک صدا در یک جهت آزاد شده‌اند. یک چند صدایی یک پارچه و رسا، هنر کمال خان چنین است.
سبک خوانندگی کمال خان پهلوانی است که از اصیل‌ترین و قدیمی‌ترین گونه‌های موسیقی بلوچی است که در بلوچستان رواج داشته و اعتبار و ارزش بسیاری در نزد بلوچ‌ها دارد.
کمال خان از محبوبیت و معروفیت زیادی در بلوچستان برخوردار است، تا ‌آنجا که برخی از موسیقی‌دوستان خود را مرید کمال خان می‌دانند. در بیشتر خانه‌ها آثاری ازاجراهای استاد وجود دارد.
بی تردید او در حال حاضر گنجینه‌ای غنی از موسیقی و ادبیات شفاهی است و حضورش طی سالیان دراز زندگی هنری‌اش ، تداوم بخش روایت تاریخ و قصه‌ها و ترانه‌های بلوچستان بوده است.

توقیف کتب شعر آذربایجانی به هنگام ورود به ایران

کتاب های شعر نگار خیاوی، ملیحه عزیزپور و سامان حسن زاده از شعرای آذربایجانی در ایران توسط ماموران اداره اطلاعات آستارا توقیف شد. کتابهای شعر «الیمده اللی بارماق» اثر نگار خیاوی ، «سو پیچیلتیسی» اثر ملیحه عزیزپور و «باهار گلمدی» اثر سامان حسن زاده به زبان ترکی آذربایجانی و در جمهوری آذربایجان چاپ شده است و ناشر کتاب تعداد ۱۵۰۰ نسخه از این کتابها را جهت انتشار در ایران از طریق مرز زمینی آستارا به داخل کشور فرستاده بود. ماموران اداره اطلاعات آستارا روز جمعه ۲۵ دی ۸۸ به هنگام ورود اتوبوس حامل کتابها به کشور کتب شعر را توقیف و اتوبوس حامل این کتابها را جریمه نموده اند.
گفتنی است وزارت ارشاد ایران از صدور مجوز برای چاپ این اشعار که به زبان ترکی آذربایجانی نوشته شده بود خودداری نموده بود و بعضی از این کتابها پس از پنج سال از زمان تقاضای مجوز چاپ موفق به اخذ مجوز نشده بودند.
چندی پیش نیز مسئولین اداره ارشاد قم از صدور مجوز برای انتشار کتابهای شعر و ادبیات آذربایجانی به نامهای ائل ادبیاتی و دیوان اشعارعلی سیفی خودداری کرده بودند.
حکومت ایران در سال ۱۳۲۵ اقدام به سوزاندن صدها هزار جلد کتاب به زبان ترکی آذربایجانی در آذربایجان نموده است. فشار بر شعرا و نویسندگان آذربایجانی در صده اخیر و پس از روی کار آمدن رضا پهلوی در ایران افزایش یافته است و حکومت ایران انتشار کتب به زبان ترکی آذربایجانی را منع نموده و محدودیتهای فراوانی در چاپ این آثار فرهنگی اعمال نموده است. ساوالان سسی

کودکان کار بر بشکه های بنزین در زاهدان

به این عکس ها خوب نگاه کنید. این عکس ها را خوب به خاطر بسپارید. این عکس ها، سند ورشکستگی دولت “عدالت پرور” است. این عکس ها، سند افلاس عدل علی حکومت سید علی است. به این چهره ها خوب نگاه کنید. جای آن ها در پست نیمکت مدرسه است. بر روی صندلی دانشگاه است. جای آن ها در خیابان ها و نشستن بر بشکه های بنزین نیست. جای این کودکان در پارک ها ی بازی است تا از بچگی شان لذت ببرند. اما در دولت “مهرپرور” و “عدالت پرور” جمهوری اسلامی، این کودکان را به نام قاچاقچی می گیرند؛ می زنند؛ شکنجه می کنند و به دیگر جرم های ناکرده به چوبه های دار می آویزند. این داستان غم انگیز نسلی از جوانان بلوچ است که دارد تباه می شود. در زاهدان، در ایرانشهر، در چهابهار و دیگر شهرها این کودکان کار برای امرار معاش خانواده شان درگرمای سوزان تابستان 40 درجه و در سوز سرد سرمای زمستان، به فروش بنزین و دیگر کالا ها مشغول می شوند. رسانه های بی شرم وابسته به حکومت، عکس آن ها را تحت عنوان مشکل قاچاق بنزین به چاپ می رسانند و منتشر می کنند. دولت جمهوری اسلامی به جای ایجاد کار و ممرر درآمد برای خانواده های این کودکان و جوانان، به جای بر عهده گرفتن مسئولیت اش برای رسیدگی به مشکلات اقتصادی و اجتماعی مردم، هر روز از دستگیری قاچاقچیان بنزین و گازوئیل و ضبط صد ها و هزاران لتیر بنزین خبر می دهد. اینجا هم با معلول ها می جنگند و بر مدال های افتخارشان می افزایند و چشم بر علت ها می بندند. چنین حکومتی شایسته ادامه ی حکومت کردن ندارد. این حکومت باید سرنگون شود.








احضار محمد علیمرادی فعال فرهنگی آذربایجانی به حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی تبریز


محمد علیمرادی فعال فرهنگی آذربایجانی که چند روز پیش در رابطه با چاپ پوستر تبلیغاتی تیم فوتبال تراکتورسازی بازداشت و به قید ضمانت آزاد شده بود دوباره به اداره حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی تبریز احضار شد. به گفته نزدیکان علیمرادی ماموران امنیتی در تماسی با ضامن پرونده از وی خواسته اند تا این فعال فرهنگی آذربایجانی را به اداره حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی در خیابان صائب تحویل دهد.
ماموران حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی ۲۳ دی ۸۸ این فعال فرهنگی آذربایجانی را دستگیر کرده بودند. بازداشت علیمرادی بدنبال چاپ دو پوستر تبلیغاتی تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز با عنوان «آذربایجان دیاریمیز، تراختور ایفتیخاریمیز» و «یئل یاتار، توفان یاتار، یاتماز تراختور بایراغی» توسط وی صورت گرفته بود و وی پس از یک روز بازداشت توام با ضرب و شتم شدید به قید ضمانت آزاد شده است.
به گفته منابع موثق این پوسترها با مجوز باشگاه تراکتورسازی تبریز و موافقت اصولی اداره ارشاد تبریز چاپ و منتشر شده بود.
پیش از این نیز چاپخانه و لیتوگرافی نگار و عافیت و صوتی تصویری آذربایجان در تبریز در رابطه با این پرونده از سوی ادارات اطلاعات و اماکن تبریز پلمپ شده بودند.
مسابقات تیم تراکتورسازی تبریزدر ماههای اخیر به صحنه طرح مطالبات ملی و زبانی آذربایجانیها تبدیل گشته است و ماموران امنیتی سعی در محدود کردن بروز احساسات ملی آذربایجانیها پس از مسابقات این تیم را داشته اند.ساوالان سسی

مراسم ازدواج در بلوچستان

تهیه و تنظیم محمد بلوچ
ازدواج در نزد مردم بلوچ، یکی از شرایط بلوغ اجتماعی مردان است. سن ازدواج در بلوچستان بسیار پایین است و معمولاً دختران از سن 9 تا 15 سال و پسران از 15 تا 20 سالگی ازدواج می کنند و آنچه گاهی موجب بالا رفتن سن ازدواج می شود همانا عدم تمکّن مالی است. حتی امروزه که با توسعه فرهنگ، مردم بلوچ علاقه مندی زیادی به فراگرفتن دانش نشان میدهند و به دبستان و دبیرستانها روی می آورند، معذالک تحصیل نیز خیلی کمتر مانع ازدواج آنان می شود؛ چون پسر تا زمانی که تحصیل می کند و شغل کاری به دست نیاورده است کفیل خرج او و همسرش پدرش می باشد.

در گذشته تعدد زوجات در بلوچستان معمول بوده و یک مرد بنا به قدرت مالی خود بخصوص سرداران و خوانین بلوچ که دارای تمکن هم بوده اند چندین زن می گرفته اند. قوم بلوچ را قبایل و طوایف زیادی تشکیل می دهد. افراد هر قبیله و طایفه با هم خویشاوندی نسبی و
سببی دارند و این امر موجب دوام و بقای طوایف بلوچ است و برای تحکیم مبانی قومی ازدواجها اکثرا درون گروهی یا درون همسری است و به جز موارد نادری عموما ازدواجها با خویشاوندان صورت می گیرد.
بلوچ معتقد است عهد و وفا یا وفا و بقای قوم و خویش، بهتر از عهد و وفای دیگران است و پدران و مادران بلوچ در حفظ این شیوه تعصب و اصرار زیادی دارند و سعی دارند حتی الامکان برای فرزند خود از میان خویشاوندان و افراد قبیله خود همسر انتخاب نمایند
یکی از راههای انتخاب همسر در بلوچستان همسرگزینی به طریق ناف بری است که این سنت کم و بیش در سایر نقاط هم دیده شده است. هنگام تولد نوزاد، ماما مبلغی از پدر بچه به عنوان مژدگانی می گیرد که اگر نوزاد پسر باشد این مژدگانی را پدر نوزاد می دهد و اگر دختر باشد یکی از اقوام نوزاد که پسری همسال یا کمی بزرگتر دارد پیشدستی نموده و دستور می دهد که ماما ناف دختر را به اسم پسرش ببرد و مژدگانی را که پدر نوزاد به ماما باید بدهد؛ مادر یا پدر پسری که نوزاد دختر به نام او ناف بری شده است می دهد، و علاوه بر آن و در صورت استطاعت، یک دست لباس نوزاد و گاهی چند مثقال طلا که اغلب به صورت گوشواره است، برای نشانه به مادر نوزاد دختر داده می شود و حتی مبلغی پول یا تحفه ای به عنوان رونما (روگشایی) به نوزاد دختر داده می شود و اگر پدر و مادر دختر تحفه و هدایای پسر را قبول کند نشانه این است که پسر کوچک را به دامادی قبول کرده است و هیچ گاه نمی تواند فرد دیگری را به دامادی قبول کند مگر اینکه داماد کوچولو فوت کند، و این حرف که دختر فلانی ناف بریده پسر فلانی است ورد زبان پدر و مادر طرفین و اقوام و خویشاوندان است تا زمانی که پسر و دختر بزرگ شوند و رسما ازدواج نمایند. البته در بعضی موارد دیده شده است که پسر تمایلی با
ازدواج با دختر ناف بریده خود نشان نداده و با دیگری ازدواج کرده است. این مورد فقط در ناف بریهایی که بین فامیل دور صورت گرفته مشاهده شده است و اگر پسر و خانواده پسر تمایل داشته باشند اصولاً از همان زمان کودکی ارتباط و دوستی را حفظ می کنند و هر ساله با دادن هدایایی ولو بسیار کوچک خاطره ناف بری را تا زمان ازدواج قطعی زنده نگه می دارند.
اگر ناف دختر را برای کسی نبریده باشند یعنی دختر از روز تولد نامزد نشده باشد، انتخاب دختر به صورتهای زیر انجام می گیرد:
الف) پسر، دختری را و انتخاب او را برای نامزدی در نظر می گیرد. بعد به وسیله یکی از فامیلهای خود به پدر خود اطلاع می دهد و او را از نیت خود آگاه می سازد.
ب) مادر یا خواهر پسر، دختری را به پسر پیشنهاد می کند.
ج) پدر به پسر پیشنهاد ازدواج با دختری را می نماید.
اگر ازدواج میان افراد خانواده (خانواده بزرگ قدیمی که همه فامیل درجه یک و دو را شامل می شود) صورت پذیرد، تشریفات نامزدی خیلی رسمی انجام نمی شود. مثلاً اگر پسری بخواهد با دختردایی خود ازدواج کند بدون تشریفات قبلی مادر پسر یک دست لباس برای برادرزاده خود می دوزد و برای او می برد و بدین وسیله دختر برادر را برای پسر خود نشانه می کند. البته پسر باید آنقدر محبتش به خانواده دایی زیاد باشد که هر روز یا لااقل چند روز یک بار به خانه دایی اش سری بزند و اگر این کار را نکند مورد تمسخر قرار می گیرد و مردم می گویند او نابود و ناتوان است چون از خانه دایی اش خجالت می کشد. بنابراین، پسر باید و لو از روی اکراه که مسلما ناشی از کمرویی و خجالت است این کار را انجام دهد و این برنامه تا موقع ازدواج ادامه یابد. بعد از آنکه نامزدی دو طرف معلوم شد،خانواده پسر هدایایی برای دختر تهیه می کنند و آنها را که عموما شامل وسایل زیر است به خانه عروس می فرستند: 30 مثقال طلا، 5 عدد پیراهن و شلوار بلوچی، 6 عدد روسری، 3 عدد چادر، 4 جفت کفش و لوازمات دیگر. چنانچه منزل عروس در ده دیگر باشد عده ای از اقوام را دعوت می کنند و این لوازم را در مجمعه های بزرگ می گذارند و با دهل و سرنا و آواز به طرف قبیله دختر رهسپار می شوند و اگر این فاصله زیاد دور باشد، این فاصله را با شتر طی می کنند. پس از اینکه این وسایل را تحویل دادند بر حسب طول راه یک نهار یا شام حتی یک شبانه روز در منزل دختر اقامت کرده سپس مراجعت می کنند. از این تاریخ به بعد، پسر بیشتر اوقات خود را تا زمان عروسی در خانه نامزد خود می گذراند اما هیچ گاه صورت نامزد خود را نخواهد دید. اگر اتفاقا نامزد خود را ببیند دختر باید فورا به زمین بنشیند و صورت خود را بپوشاند و هنگامی که پسر با خانواده دختر در یک اطاق یا کپر بلوچی جمع باشند، دختر وظیفه دارد پشت مادر خود به طوری که پشت خود را به طرف داماد نموده است بنشیند که داماد صورت او را نبیند و هیچ گاه با دختر مستقیما صحبت نمی کند و این وضع تا زمان عروسی ادامه دارد. اگر داماد از این ازدواج منصرف شود که خیلی به ندرت این اتفاق می افتد، می تواند بدون پس گرفتن وسایلی که برای نامزد خود فرستاده است به جای دیگری برود و داماد شود. البته پدر و مادر داماد، پسر خود را عاق کرده و او را نخواهند بخشید و دیگر در مراسم نامزدی مجدد پسر خود شرکت نخواهند کرد و او را تنها خواهند گذاشت و هیچ خانواده ای یا طایفه ای پسر را به دامادی قبول نخواهند کرد مگر اینکه پدر و مادرش او را ببخشند و پسر رضایت آنها را جلب نماید

مراسم ازدواج در بلوچستان قسمت چهارم
زمانی که نامزدی پسر و دختر معلوم شد و دو خانواده به این امر رضایت دادند و هر دو به سن ازدواج رسیدند پسر به وسیله یکی از اقوام خود به پدرش اطلاع می دهد که میل دارد عروسی کند. قاصد نزد پدر رفته و پیغام پسر را به پدر می رساند. پدر اولاً فکر می کند که آیا
می تواند این کار را انجام دهد یا نه، و اگر توانست جواب می دهد: بلی من حاضرم که برای پسرم عروسی بگیرم و منتظر چنین روزی بودم. قاصد نیت پدر را به داماد می گوید و با همراهی داماد به بجار می روند. بجار یکی از سنتهای خوب مردم بلوچ است و معنی آن تعاون و کمک گرفتن در امر ازدواج است. پسری که قصد ازدواج دارد و موافقت خانواده خود را نیز در این مورد گرفته است با یکی دو نفر از دوستان خود به بجار می رود؛ یعنی اینکه به سراغ اقوام خود که در محل زندگی می کنند یا در شهرها و یا دهات و قبایل دیگر سکونت دارند می رود و قصد خود را از عروسی به اطلاع خویشاوندان خود می رساند. اقوام داماد از شنیدن این خبر خوشحال شده و هر یک بنا به استطاعت و بنیه مالی خود کمکهایی نقدی یا جنسی به داماد می دهند. این کمکها شامل پول نقد، طلا، گوسفند، شتر، گندم، برنج، آرد و روغن یا سایر ملزومات عروسی یا پول نقد است. گاهی هم چند اصله درخت خرما و یا یک قطعه باغ یا زمین به داماد داده می شود.
داماد با کمک دوستان خود هدایایی را که بجار کرده است جمع آوری و به محل خود مراجعت می کند و با این وسایل مقدمات عروسی را فراهم می کند و بدین ترتیب داماد هزینه زیادی را برای جشن عروسی متحمل نمی شود بلکه با یاری اقوام و خویشان خود تدارک عروسی را می بیند. داماد که از بجار بازگشت و مایحتاج جشن عروسی تدارک دیده شد، قاصدی به خانه پدر عروس روانه می شود که آمادگی خانواده داماد را برای عروسی به اطلاع پدر عروس برساند. البته چون بلوچها عقیده دارند که روز عروسی باید یکی از روزهای زوج ماه انجام شود و بیشتر عروسیهای خود را روز چهاردهم یا بیستم ماه برپا می کنند تاریخ عروسی را طوری در نظر می گیرند که با توجه به ایامی که در جشن و سرور خواهند گذراند بعضی سه شبانه روز و برخی دیگر هفت شبانه روز و به ندرت 14 شبانه روز (در نزد خوانین) شب عروسی مصادف با شب چهاردهم یا بیستم ماه باشد و به پدر عروس اطلاع می دهند که برای چند روز دیگر برای عروسی خواهیم آمد. نکته جالب اینکه در عروسی بلوچها، اگرچه هزینه عروسی را داماد می پردازد و کلیه تدارکات از طرف داماد است، اما جشن عروسی در خانه عروس برپا می شود و داماد را به خانه عروس می برند و بر خلاف آنچه در سایر نقاط ایران معمول است، پس از معین شدن روز
عروسی از اقوام و خویشاوندان برای شرکت در عروسی دعوت به عمل می آید. این دعوتها اغلب با فرستادن یکی از اقوام و اخیرا با ارسال کارت عروسی انجام می شود. به دنبال ارسال لوازم عروسی، خانواده داماد به منزل عروس می روند و میهمانان دسته دسته از راههای دور و نزدیک می رسند و جشن عروسی به مدت 7 شبانه روز برپا می شود. در این مدت میهمانان با آهنگ دهل و سرنا و سازهای محلی از قبیل تنبوره و کوزه و طبل و رقصهای دسته جمعی و چوب بازی سرگرم می شوند.

شب سوم جشن، دستهای عروس و داماد را حنا می بندند. شب چهارم جشن نیز مراسم حنابندان تکرار می شود. شب ششم جشن عروسی حمام می کنند (در دهات بلوچستان به علت گرمی آب و هوا، مردم خود را در چشمه ها و نهرها و رودخانه شستشو می دهند. البته زنان در خانه یا در کپری که بر روی نهر آب با حصیر ساخته اند، استحمام می کنند) عروس را در شب به گونه ای که ستارگان را ببیند حمام می کنند. برای این منظور عروس در اطاق کنار پنجره که از آنجا آسمان پیداست، حمام می کند. جشن تا 14 شبانه روز ادامه دارد. روز چهاردهم که میهمانان نهار خوردند، همگی برای ادای نماز به مسجد می روند و پس از پایان نماز و مراجعت به محل جشن، دو نفر از معتمدین و ریش سفیدان مجلس را یکی از طرف پدر عروس و دیگری را از طرف پدر داماد وکیل کرده و به نزد عروس می فرستند. در این هنگام عروس داخل حجله نشسته است (حجله را با پشه بند درست کرده و عروس داخل آن می نشیند). فرد وکیل از پشت پشه بند از عروس سؤال می کند که آیا داماد را به شوهری قبول دارد و یا خیر و این سؤال را سه بار تکرار می کند که در هر سه نوبت عروس جواب بله
داده و بعد وکلا به مجلس برمی گردند. داماد نیز باید با صدای بلند بله بگوید و بعد صیغه عقد جاری می شود. در این هنگام مهمانانی که با خود اسلحه دارند، در ایوان یا جلو خانه جمع می شوند و وقتی صیغه عقد جاری شد به شلیک گلوله می پردازند. بعد داماد با یکایک مدعوّین دست می دهد و مهمانان به او تبریک می گویند و مراسم عقد پایان می یابد. سپس یک شتر را با منگوله و زنگوله آرایش داده و بر روی جهاز شتر (پالان) قالیچه و پتو می اندازند و در حدود ساعت 2 بعدازظهر داماد را سوار بر آن کرده و با دهل و سرنا و شادی و هلهله سر آب می برند. (منظور رودخانه، نهر یا چشمه نزدیک ده است). در این برنامه عده ای از زنان و مردان و اقوام و خویشان و پاره ای از میهمانان شرکت دارند. زنان در جلو شتر شادی کنان حرکت می کنند و چند نفر از زنان داماد را باد می زنند که گرما او را ناراحت نکند و روی سر داماد را با چادر و یا تور زردرنگی می پوشانند تا آفتاب او را نسوزاند و گرد و خاک حاصله از حرکت انبوه جمعیت، داماد را ناراحت نکند و پسربچه ای نابالغ را هم جلوی داماد روی شتر سوار می کنند به نیت اینکه فرزند اول این ازدواج پسر باشد (بلوچها برای فرزند پسر ارزشی خاص قایلند). در بین راه و در چندین نقطه شتر را متوقف ساخته و به شادی می پردازند و روی سر داماد نقل و سکه های پول خرد می پاشند و تفنگداران گلوله شلیک می کنند. وقتی که به آب رسیدند دو نفر داماد را بغل کرده و از شتر پایین می آورند و داخل نهر یا چشمه آب می برند و سلمانی ابتدا موی سر و صورت داماد را اصلاح کرده و بعد بدن او را می شوید و او را از آب بیرون آورده لباسهای نو به او می پوشاند و لباسهای قبلی داماد به سلمانی یا کسی که داماد را حمام و اصلاح کرده است به عنوان دستمزد یا انعام، تعلق می گیرد. در این زمان پایکوبی و ساز و دهل زدن ادامه می یابد. بعد از استحمام داماد، مجددا دو نفر او را بغل کرده و بر شتر سوار می کنند
در این موقع شادی بیشتری در مراسم به وجود آمده و نقل و پول بیشتری نصیب داماد می کنند و گلوله های بیشتری شلیک می شود تا که به در قلعه یا دروازه برسند. در این موقع دروازبان دروازه را بسته است (اگر دروازه ای وجود نداشته باشد یک نفر با باز کردن دستها جلو راه را می گیرد) و راه را باز نمی کند مگر اینکه از طرف داماد انعامی دریافت کند. وقتی که دروازبان را راضی کردند شتر را وارد محوطه جشن می کنند. در این موقع داماد از شتر پیاده نمی شود تا اینکه پدر عروس به داماد هدیه ای چشمگیر که سرآبی نامیده می شود بدهد. (سرآبی اصطلاح محلی بلوچی است) سرآبی معمولاً یک قطعه باغ با یک شتر و چندین اصله درخت خرما است. بعد از گرفتن سرآبی داماد از شتر پیاده شده و او را به طرف اطاق عروس می برند. در این وقت دایه عروس با یک سینی که در آن قرآن، اسفند و آتش و
آیینه و سورمه دان قرار دارد، به طرف داماد می آید. داماد قرآن را زیارت می کند و خود را در آیینه نگاه می کند و چشم خود را سورمه می کشد و قدری اسفند روی آتش می ریزند که او دود اسفند را با دست به صورت خود می مالد و انعامی به دایه عروس می دهد. این انعام باید مبلغی باشد که رضایت دایه را جلب کند و تا رضایت او جلب نشود اجازه ورود داماد به حجله داده نمی شود. این مراسم قبل از غروب
آفتاب انجام می شود و بعد دایه دست داماد را گرفته به داخل اطاق عروس یا حجله می برد. داماد پس از ورود به اطاق عروس دو رکعت نماز حاجات می خواند. بعد داماد را کنار عروس نشانیده و یک حبه قند یا نقل به دهان عروس می گذارند و یک نفر از نزدیکان، سر عروس و داماد را گرفته سه بار به هم می زند و چندین گلوله تفنگ خالی می شود.
فردای آن روز اقوام و کسانی که به عنوان میهمان دعوت شده اند، دسته دسته به طرف اطاق عروس می روند و به آنها تبریک می گویند. در این موقع طبّال و سُرنازن در جلو منزل پدر عروس مشغول نواختن دهل و سرنا هستند و هر یک از میهمانان موقع خروج و خداحافظی مبلغی به نوازندگان می دهد و سپس به خانه های خود می روند.
عروس و داماد باید مدت هفت شبانه روز از خانه خارج نشوند و در این مدت زمان، میهمان پدر عروس هستند. پس از پایان هفت روز، شتری آماده کرده و عروس و داماد بر آن سوار می شوند و با جمعی از اقوام با ساز و سرنا و دهل به طرف منزل یا روستا و قبیله داماد حرکت می کنند. وقتی که به منزل داماد می رسند پدر داماد نیز هدیه ای به عنوان هفت روز به پسرش می دهد که شامل باغ یا خانه یا چندین درخت خرما خواهد بود و بدین ترتیب عروسی پایان می یابد.
لازم به ذکر است افراد خانواده های فقیرتر تنها با کشتن یک گوسفند و چند کیلو آرد و روغن و با تدارک لباس که از یک پیراهن و یک شلوار و یک جفت کفش تجاوز نمی کند، مراسم عروسی را برپا می کنند و جهاز و شیربهای عروس نیز خیلی کم تعیین می شود.
منبع : حزب مردم بلوچستان

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.